نوشابه زرد سفرنامه ای به کانادا

نوشابه زرد یکی از کتاب‌های خاطره‌نویسی است که به زندگی و تجربیات منصور ضابطیان در دوران نوجوانی و جوانی‌اش می‌پردازد. در این کتاب، او خاطرات شخصی و تجربیاتش از دوران پیش از انقلاب و بعد از آن را با نگاهی صمیمی و شوخ‌طبع روایت می‌کند.

  1. خاطرات سفر به کانادا و تأثیرات آن

یکی از بخش‌های مهم کتاب به یادآوری تجربیات نویسنده در اولین روزهای حضورش در کانادا و مواجهه با تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی می‌پردازد. ضابطیان به زیبایی از لحظاتی که با مردم و فرهنگ جدید روبه‌رو شده، حرف می‌زند:

“یادم می‌آید که اولین روزهایی که در کانادا بودم، همه چیز برایم تازه و عجیب به نظر می‌رسید. حتی طعم آب، که در ایران هیچ‌گاه اینقدر برایم مهم نبوده، اینجا برایم خیلی متفاوت بود. یکی از اولین خاطراتم از سفر به کانادا این بود که در یک روز سرد پاییزی وارد یک کافی‌شاپ شدم و برای اولین بار طعم قهوه‌های کانادایی را چشیدم. طعمی که آن روز به زندگی‌ام اضافه شد. گویی نوشیدن آن قهوه، نه تنها نیاز جسمی‌ام را برطرف کرد، بلکه من را به بخشی از این جامعه جدید متصل کرد. همه چیز در کانادا به نظر من یک تجربه جدید بود، حتی ساده‌ترین لحظات.”

  1. تجربه‌های فرهنگی و اجتماعی در کانادا

در کتاب، منصور ضابطیان از تفاوت‌های فرهنگی بین ایران و کانادا به‌طور جذاب و با نگاهی شوخ‌طبعانه یاد می‌کند. او به شکلی صادقانه به تجاربی که در برخورد با مردم و عادات اجتماعی کانادا داشت، اشاره می‌کند:

“اولین بار که وارد یک فروشگاه بزرگ در کانادا شدم، شوکه شدم. مردم هیچ‌وقت به هم نگاه نمی‌کردند! هیچ‌کس با کسی حرف نمی‌زد، حتی وقتی به نظر می‌رسید که نیاز به کمک دارند. به یاد دارم که یک بار از یک خانم مسن که در صف صندوق ایستاده بود پرسیدم: ‘آیا می‌دانید کجا می‌توانم این محصول را پیدا کنم؟’ او با لبخندی خیلی آرام جواب داد: ‘پایین، در ردیف شش، سمت راست.’ این رفتار در ابتدا برای من کمی عجیب بود. چرا مردم اینقدر بی‌تفاوت؟ اما بعدها فهمیدم که در کانادا، احترام به حریم شخصی دیگران خیلی مهم است. هیچ‌کس مزاحم دیگران نمی‌شود، حتی اگر در موقعیت اجتماعی مشابه قرار بگیرند.”

  1. شوخی‌های فرهنگی در برخورد با کانادایی‌ها

کتاب همچنین به طنزهای فرهنگی و شوخ‌طبعی‌هایی که نویسنده در برخورد با کانادایی‌ها داشته، می‌پردازد. او به نحوی با استفاده از طنز، تفاوت‌ها و چالش‌ها را بیان می‌کند:

“در ابتدا فکر می‌کردم که کانادایی‌ها خیلی جدی و رسمی هستند. ولی وقتی اولین بار وارد یک مهمانی شدم، همه چیز به کلی متفاوت بود. مردم با چهره‌های بشاش و آرام به هم سلام می‌کردند، گویی همه چیز بسیار راحت است. من که از فضای پرتنش تهران آمده بودم، با خودم گفتم: ‘این‌جا که انگار همه در تعطیلات هستند!’ وقتی به یکی از دوستان جدیدم گفتم که من هنوز عادت نکرده‌ام به این آرامش، او با خنده گفت: ‘در اینجا، اگر با سرعت زیاد هم بروی، همه جا آرام است!’ آن روز از خودم پرسیدم که آیا ما در ایران همیشه به دنبال چیزی در حال دویدن هستیم که اینجا هیچ‌کس دنبال آن نمی‌رود؟”

  1. یادآوری لحظات خاص در کانادا

در این بخش، ضابطیان به لحظات خاصی اشاره می‌کند که در کانادا تجربه کرده است و نحوه‌ی تغییر نگرش او را نسبت به زندگی و محیط‌های جدید به‌خوبی نمایش می‌دهد:

“یادش بخیر اولین بار که به یک پارک ملی در کانادا رفتم. وارد فضای سبزی شدم که پر از درختان بلند و آبشارهایی بود که هیچ‌وقت در ایران مثل آن‌ها ندیده بودم. آن روز حس کردم که زندگی در اینجا واقعاً معنای دیگری دارد. هیچ‌چیز نمی‌تواند مانند اینجا، احساس آرامش واقعی را به من بدهد. حتی صدای پرندگان و باد در میان درختان هم به نوعی به من یادآوری می‌کرد که در جایی دیگر از دنیا هستم، جایی که در آن زندگی آرام‌تر و ساده‌تر است. این تجربه، به من یاد داد که همیشه به دنبال زیبایی‌های طبیعت و زندگی، حتی در روزهای سخت، باشم.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

مشاوره اولیه رایگان
کارشناسان ما آماده پاسخگویی هستند
ما را دنبال کنید
Instagram

مجله مهاجرت

جدیدترین خبرهای حوزه مهاجرت